سميره مختار الليثي ( مترجم : محمد حاجى تقى )
254
جهاد الشيعة في العصر العباسي الأول ( جهاد شيعه در دوره اول عباسى ) ( فارسى )
براى امام رضا عليه السّلام و بعد از او امام محمد جواد عليه السّلام و امام على هادى عليه السّلام و سپس امام حسن عسكرى عليه السّلام و بالاخره براى پسرش ( محمد ) مىدانند ، و محمد امام دوازدهم است كه در « سرّ من رأى » غايب شده و شيعه ، انتظار ظهورش را مىكشد . « 1 » شيعيان اماميه ، منادى عصمت « 2 » ائمه عليهم السّلام هستند . يكى از علماى شيعه ، عصمت را چنين تعريف مىكند : عصمت دورى اختيارى از ارتكاب گناه و اشتباه ، و در نتيجهء لطف الهى به معصوم است ، و اين لطفى است كه چنانچه شامل حال كسى شود ، او را از ارتكاب گناه بازمىدارد ، و اين بازدارندگى از روى اجبار نيست ؛ يعنى با وجودى كه معصوم قدرت مبادرت به معصيت و ترك طاعت دارد ، به آن اقدام نمىكند . « 3 » و تا وقتى كه امام ، وصى است ، بايد از خطا و فراموشى معصوم باشد ، چه رسد به اينكه گناه كند ، « 4 » و اين عصمت ، هم در ظاهر و هم در باطن ، و هم در زمان امامت و هم پيش از امامت است ، حتى عصمت از هنگام تولد امام در او موجود است . « 5 » رونلدسن مستشرق ، در بحث تعيين رابطه بين تعاليم شيعه و تاريخ سياسى آنها ، معتقد است كه نظريهء عصمت انبيا در اسلام به شكلى كه مطرح است و با اهميتى كه دارد ، مديون تكامل علم كلام نزد شيعه است و شيعيان اولين كسانى هستند كه دربارهء اين عقيده بحث كردهاند و ائمه خود را به آن موصوف كردند . همچنين وى بر اين نظر است كه احتمالا اين فكر در عهد امام جعفر صادق عليه السّلام ، يعنى در نيمه اول قرن دوم هجرى بروز كرده است ؛ زمانى كه شيعه مىخواست ادعاهاى ائمه را در برابر خلفاى اهل سنت اثبات
--> ( 1 ) . محمد الحسين آل كاشف الغطاء ، أصل الشيعة و أصولها ، ص 73 به بعد / أبو زهرة ، الامام الصادق ، ص 188 - 189 . ( 2 ) . عصمت در لغت به معناى بازداشتن است ، آنگونه كه در قرآن كريم آمده : « سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْماءِ » ( هود : 43 ) ؛ يعنى مرا از آب بازدارد . و مىگويند كه اصل لغت عصمت به معناى طناب است و هر چيزى كه به آن چنگ زده شود تا آن چيز از او محافظت كند ، همچون قول خداى عزّ و جلّ « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ . » ( آل عمران : 103 ) / ابن منظور ، لسان العرب ، ج 15 ، ص 296 . ( 3 ) . شيخ مفيد ، شرح عقائد الصدوق ، ص 114 / جيلانى ، توفيق التطبيق ، ص 16 . ( 4 ) . مرتضى ، الشافى ، ص 40 . ( 5 ) . طوسى ، تلخيص الشافى ، ص 319 .